بودن، فلسفه ای ناکام

وقتی از دود بیرون می آیی،
چیزی به تعویق می افتد
وقتی از اسبهای چله نشین می گویی،
تازه می فهمم آداب بودن فلسفه ای ناکام است

می دانستی بودن ما تاریخ ندارد و احساسی نبودن ما را به تعویق می اندازد؟
سردی آفتاب چیزی بدی نیست
اما اگر به ناگاه داغ تر شود
اینبار بودن ما منحل خواهد شد

چقدر نظر دادیم!
دلوتپس بچه های خیابانی شدیم و ها کردنشان در زمستانی که ناوقت بود.

**
وقتی دود از تو گذشت،
فرصتی نشد تا اضطراب تو را بفهمم
چرا که،
مرگی روی شانه های مردم،
هواسم را پرت کرده بود.