اعتراف 

باید اعتراف کنم که مورچه های زیادی رو کشتم. اعتراف می کنم که روی اونها سم ریختم و با جارو برقی همشونو مکیدم. اعتراف می کنم که از سوسکها متنفرم و هرجا که دیدمشون از کسی خواستم که بکشدشون چون خودم حالم ازشون به هم می خوره. اعتراف می کنم که از صدای جیرجیرک بدم می یاد و آخرین بار چند وقت پیش نصف شب همزمان با صدای اذان یکی رو کشتم. اعتراف می کنم که از مگسها حالم به هم می خوره و هر کجا که تونسته باشم اونها رو تو مشتم اونقدر تکون دادم تا از سرگیجه بمیرن. دخل پشه ها رو هم با پیف پاف آوردم. از اون زنبورهای قرمز و بزرگ هم خاطره خوب ندارم برای همین هم هربار که بهم نزدیک شدن با جارو کشتمشون. از نبور هم خوشم نمی یاد برای اینکه بچه که بودم تو باغچه خونه خالم پنج تا زنبور همزمان نیشم زدن. همیشه هم روی گربه ها آب می پاشم، برای اینکه تو بچگیم یه گربه می خواست بهم حمله کنه. از عقرب و مار هم وحشتناک می ترسم برای اینکه از وقتی یادمه داستانهای ترسناک درموردشون شنیدم، برای همین همیشه احساس می کنم اونها یک جایی کمین گرفتن و یک روز ظاهر می شن. دیشب خواب دیدم گربه خریدم و اون فکر می کرد، حرف می زد و می خندید. اون گربه غمگین و جدی بود. اعتراف می کنم تا حالا با هیچ جانوری خوب رفتار نکردم. من باعث مرگ و نابودی تعداد زیادی از مورچه ها و سوسکها و زنبورها و همینطور عذابخیایهای دیگه شدم. من هیچ وقت به حقوق اونها اعتراف نکردم و نتونستم به حقوقشون احترام بذارم. . خیلی اعمال دیگه ای هم کرتکب شدم که الآن یادم نمی یاد.

به نظر شما آیا من مستحق مجازاتم؟