الاغ و خریدارش
نوشته ایزوپ فلبس
ترجمه: نارین محمدی
مردی که می خواست الاغی بخرد به بازار رفت،و در حالیکه چهارپای خوبی را دید با صاحبش قرار کذاشت که به او اجازه دهد تا به طور مجانی الغ را به خانه برده و امتحانش کند. وقتی به خانه اش رسید، الاغ را در اسطبل و در کنار دیگر الغ ها رها کرد. تازه وارد به اطراف نگاه کرد، فوراً رفت و جایی را کنار تنبل ترین و طماع ترین چهارپا را انتخاب کرد. وقتی ارباب این را دید افساری بر روی او انداخت و او را از اسطبل خارج کرده و به صاحبش برگرداند. صاحب الاغ خیلی تعجب کرد وقتی که دید او الاغ را به این زودی برگردانده است. پرسید: “منظورت از اینکه گفنی می خواهی آن را تست کنی چه بود؟”
خریدار جواب داد:” نمی خواهم دیگر او را تست کنم.” من توانستم بفهمم که او پگونه چهارپایی است از روی دوستی که برای خودش انتخاب کرد.
یک انسان بوسیله دوستانش شناخته می شود.